خرید بک لینک

کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم... با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم. از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری که روی خودم قفل کرده ام. با پنجره‌ای که گاهی از آن برای عابران دست تکان میدهم... حوصله‌ی کتاب خواندن ندارم. شعر‌های عاشقانه احمقانه به نظر می‌رسند.

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

سردم نچسب و ساکت و بی روحم از غم به لب رسیده کمی جانم سرمای روح خسته ی من مسری ست من سمبلِ ابتدا زمستانم هر سال خسته تر شده و غمگین راهِ نفس به سینه ی اکراه است یک اتفاق خسته و تکراری هر ساله توی نهم دیماه است یک اتفاق در دهه ی غمگین یک اتفاق در دهه ی هفتاد یک اتفاق اگرچه نمی فهمید اصلن چرا برای کسی افتاد گفتند اگرکه غصه و غم داری گفتند اگر همیشه دلت تنهاست بایست ساده خم نشوی ای مررررد غم،خصلت همیشگیِ دنیاست دنیای شوق و اشک،غم و خنده دنیای برد و باخت،پر و

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

از من گذشته به تو فکر نکنم، از من گذشته اراده کنم که فراموشت کنم! مثل اینکه بگویند اسمت را از یاد ببر بگویند از نفس کشیدنت دست بردار تو در من نفس می کشی؛ دَم تویی! بازدم تویی! من به هوای تو زنده اَم... تو حالا عضوی از روحِ من شده ای! از من گذشته عاشقت نباشم، از من گذشته از قلبم بخواهم فقط یک عضوِ معمولی در بدنم باشد! صدای قلب من اسمِ کوچک تو اَست؛ تو خودِ من هستی؛ حالا خودت بگو چگونه کسی خودش را از یاد می بَرَد؟ #مینا_آقازاده

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

یک جوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشم رفتارش خیلی دلنشین بود خنده هایش قند تو دلم آب میکرد شوخی هایش را که نگـــو ! آخ از نگاهش ! مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودم به نظرم می آمد همه عاشقش هستند .. با خودم می گفتم مگر میشود کسی تو دنیا باشد که دوستش نداشته باشد ؟ کسی هست که از شوخی هایش از ته دل نخندد؟ کسی هست که نخواهد ساعتها چشم به چهره اش بدوزد؟شز اصلا این صورت دلنشین را مگر میشود نخواست؟ صدایش که بهترین موزیک دنیا بود ! ..

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

زندگی خیلی ترسناک تر از چیزی هست که فکرش را می کنید فکر کن کسی ک بزرگ ات کرده بالاخره ی روز تنهایت می گذارد از فکر کردن ب این ها کلافه ام دلم میخواهد این دنیا خوابی اشفته باشد دلم میخواهد زودتر بیدار شوم از این اشفته بازار کلافه ام دلم محبت کودکانه میخواهد دلم عشق میخواهد دلم اکسیژن میخواهد و کمی سیگار و اهنگی مطبوع دل خودم نه دل دیگران چقدر این روز ها به خود توجه نمی کنیم وقتی ب روز بعد فکر میکنم منفجر میشود فرزند بیاوریم و وسط این آشفته بازار تنهایش بگذاریم

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

از یه جایی به بعد دیگه اون آدمِ سابق نیستی دیگه چیزی خیلی خوش حالت نمیکنه و همینطور ناراحت … خونسـرد میشی اما به اتفاقای اطرافت واکنشی رو نشون میدی که بقیه دوست دارن ببینن ! چون باید طبیعی باشی .. ! مثل بقیه … شاید به مرورِ زمان دیگه یادت نیاد کجا بود که سیمِ “قرمـز” احساستو بریدی یا کجا قیدشو زدی ! تنها چیزی که یادت میاد اینه که این نبودی … اما کم کم منِ قبلی رو هم یادت میره .. تو میمونی و منی که قرار نبود این باشه ! قرار نبود بشکنه ، بیفته ! و هزارتا

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

بیشتر ما آدم های دقیقه نودیم! قدر خوبیِ کسی که عاشقمان بود را وقتی میفهمیم که چمدان به دست میرود. دقیقه نود یاد کارهایی که می‌توانستیم بکنیم و نکردیم می‌افتیم. دقیقه نود یاد حرف‌ها و کارهایی می‌افتیم که حالا مثلِ ... بخاطر گفتن و انجام دادنشان پشیمان هستیم. امّا زندگی بازی فوتبال نیست که در وقت‌های اضافی از روی شانس گل بکاریم. زندگی در همین لحظه دوست داشتن است. بخشیدن و دل کندن و مرهمِ روی زخم بودن را به لحظه بعد نگذاریم.

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

روی ِگفتن دوستت دارم را ندارم ، نه که جرئتش را نداشته باشم ها، نه... حرفم از نخواستن است از نداشتن، نمیشود گاهی ، دوستش‌ داری اما اگر بگویی دلسرد میشود . واژه های گرم از دهان که بیرون می آیند سرد میشوند ، از دهان افتاده درست مثلِ چای در یک روز پر مشغله که وقت نمیکنی بنوشی اش ... میدانی سخت میگویی دوستت دارم اما او راحت میشنود . تقصیر آنها هم نیست، نداشته اند ، نخواسته اند و نمیخواهند داشته باشند آدمهایی را که بی غرور عشق میورزند .

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

هركسی در رابطه‌اش تا يكجايی پيش قدم ميشود تو حرف نميزنی، او ميزند تو سراغی نميگيری، او ميگيرد تو دلتنگش نميشوی، او ميشود تو دوستت دارم نميگويی، او ميگويد اما يكجا با هميشه فرق ميكند تو نميروی، او ميرود! ميدانی هر آدمی تا يكجايی در رابطه‌اش پاپيش ميگذارد، تا رابطه را حفظ كند اما هرچيزی كه يكطرفه باشد خسته كننده ميشود و آن آدم جا ميزند! و از يكجايی به بعد ميفهمد تلاش بيهوده است و رفتن بهترين راه... آنجاست كه ديگر فقط تو ميمانی و تو! #نيلوفر_رضايی

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

ما بايد يك روز از هم جدا می‌شديم. همينقدر اتفاقی، همينقدر ناگهانی... اصلا مگر ما تعيين كرديم كه كِی، كجا، چطور همديگر را ببينيم؟ اصلا از كجا معلوم؟ شايد تقدير هم بارها برای اين سال، اين روز، اين ساعت و اين دقيقه، برنامه ريزی كرده تا ما بدون هم شروع کاری تازه داشته باشيم. بيا منطقی نگاه كنيم... ما حداقل اين فرصت را داشتيم كه همديگر را تجربه كنيم... انقدر خوش شانس بوديم كه با هم برای هم زندگی كنيم، انقدر بخت يارمان بود كه با هم باشيم و بفهميم نميتوانيم با هم

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 16:04

ما بايد يك روز از هم جدا می‌شديم. همينقدر اتفاقی، همينقدر ناگهانی... اصلا مگر ما تعيين كرديم كه كِی، كجا، چطور همديگر را ببينيم؟ اصلا از كجا معلوم؟ شايد تقدير هم بارها برای اين سال، اين روز، اين ساعت و اين دقيقه، برنامه ريزی كرده تا ما بدون هم شروعی تازه داشته باشيم. بيا منطقی نگاه كنيم... ما حداقل اين فرصت را داشتيم كه همديگر را تجربه كنيم... انقدر خوش شانس بوديم كه با هم برای هم زندگی كنيم، انقدر بخت يارمان بود كه با هم باشيم و بفهميم نميتوانيم با هم

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 13:25

روی ِگفتن دوستت دارم را ندارم ،نه که جرئتش را نداشته باشم ها،نه...حرفم از نخواستن است از نداشتن،نمیشود گاهی ، دوستش داری اما اگر بگویی دلسرد میشود .واژه های گرم از دهان که بیرون می آیند سرد میشوند ،از دهان افتاده درست مثلِ چای در یک روز پر مشغله که وقت نمیکنی بنوشی اش ...میدانی سخت میگویی دوستت دارم اما او راحت میشنود .تقصیر آنها هم نیست،نداشته اند ، نخواسته اند و نمیخواهند داشته باشند آدمهایی را که بی غرور عشق میورزند .دوست داشتنش جرئت میخواهد ،داشته ام که مانده ام ...اما این روزها غرور همه چیز را وارونه کرده است ،نمیگویم دوستش دارم تا دوستیِ عاشقانه اما سادهِ یمان بهم نخورد !!#مائده_زمان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:29

هركسی در رابطهاش تا يكجايی پيش قدم ميشودتو حرف نميزنی، او ميزندتو سراغی نميگيری، او ميگيردتو دلتنگش نميشوی، او ميشودتو دوستت دارم نميگويی، او ميگويداما يكجا با هميشه فرق ميكندتو نميروی، او ميرود!ميدانی هر آدمی تا يكجايی در رابطهاش پاپيش ميگذارد،تا رابطه را حفظ كنداما هرچيزی كه يكطرفه باشد خسته كننده ميشود و آن آدم جا ميزند!و از يكجايی به بعد ميفهمد تلاش بيهوده است و رفتن بهترين راه...آنجاست كه ديگر فقط تو ميمانی و تو!#نيلوفر_رضايی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:29

ما بايد يك روز از هم جدا میشديم.همينقدر اتفاقی، همينقدر ناگهانی...اصلا مگر ما تعيين كرديم كه كِی، كجا، چطور همديگر را ببينيم؟اصلا از كجا معلوم؟ شايد تقدير هم بارها برای اين سال،اين روز، اين ساعت و اين دقيقه،برنامه ريزی كرده تا ما بدون هم شروعی تازه داشته باشيم.بيا منطقی نگاه كنيم...ما حداقل اين فرصت را داشتيم كه همديگر را تجربه كنيم...انقدر خوش شانس بوديم كه با هم برای هم زندگی كنيم، انقدر بخت يارمان بود كه با هم باشيم و بفهميم نميتوانيم با هم ادامه بدهيم.خدا انقدر دوستمان داشت كه حسرت يكی را بر دل ديگری نگذاشت....اگرچه تلخ اما ترجيح ميدهم نباشي و ساعتها به تو فكر كنم تا اينكه باشي و از بودنت هيچ نفهمم.بيا منطقی نگاه كنيم...ما بايد يك روز از هم جدا میشديم.همينقدر اتفاقیهمينقدر ناگهانی...#پویا_جمشیدی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:29

زندگی خیلی ترسناک تر از چیزی هست که فکرش را می کنیدفکر کن کسی ک بزرگ ات کرده بالاخره ی روز تنهایت می گذارد از فکر کردن ب این ها کلافه ام دلم میخواهد این دنیا خوابی اشفته باشد دلم میخواهد زودتر بیدار شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 5 مهر 1399 ساعت: 12:56

صفحه بندی