سردم نچسب و ساکت و بی روحم از غم به لب رسیده کمی جانم سرمای روح خسته ی من مسری ست من سمبلِ ابتدا زمستانم هر سال خسته تر شده و غمگین راهِ نفس به سینه ی اکراه است یک اتفاق خسته و تکراری هر ساله توی نهم دیماه است یک اتفاق در دهه ی غمگین یک اتفاق در دهه ی هفتاد یک اتفاق اگرچه نمی فهمید اصلن چرا برای کسی افتاد گفتند اگرکه غصه و غم داری گفتند اگر همیشه دلت تنهاست بایست ساده خم نشوی ای مررررد غم،خصلت همیشگیِ دنیاست دنیای شوق و اشک،غم و خنده دنیای برد و باخت،پر و
برچسب:
نویسنده: حامد صالحپور