کاش میدانستی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم... با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم. از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری که روی خودم قفل ...
تولد - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
سردم نچسب و ساکت و بی روحم از غم به لب رسیده کمی جانم سرمای روح خسته ی من مسری ست من سمبلِ ابتدا زمستانم هر سال خسته تر شده و غمگین راهِ نفس به سینه ی اکراه است یک اتفاق خسته و تکراری هر ساله توی نهم دیماه است یک اتفاق در دهه ی غمگین یک اتفاق در دهه ی هفتاد یک اتفاق اگرچه نمی فهمید اصلن چرا برای کسی...
از من گذشته - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
از من گذشته به تو فکر نکنم، از من گذشته اراده کنم که فراموشت کنم! مثل اینکه بگویند اسمت را از یاد ببر بگویند از نفس کشیدنت دست بردار تو در من نفس می کشی؛ دَم تویی! بازدم تویی! من به هوای تو زنده اَم... تو حالا عضوی از روحِ من شده ای! از من گذشته عاشقت نباشم، از من گذشته از قلبم بخواهم فقط یک عضوِ مع...
دوستش نداشتم - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
یک جوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشم رفتارش خیلی دلنشین بود خنده هایش قند تو دلم آب میکرد شوخی هایش را که نگـــو ! آخ از نگاهش ! مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودم به نظرم می آمد همه عاشقش هستند .. با خودم می گفتم مگر میشود کسی تو دنیا باشد که دوستش نداشته باشد ؟ کسی هست که از شوخی هایش از ته دل ن...
کلافه ام - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
زندگی خیلی ترسناک تر از چیزی هست که فکرش را می کنید فکر کن کسی ک بزرگ ات کرده بالاخره ی روز تنهایت می گذارد از فکر کردن ب این ها کلافه ام دلم میخواهد این دنیا خوابی اشفته باشد دلم میخواهد زودتر بیدار شوم از این اشفته بازار کلافه ام دلم محبت کودکانه میخواهد دلم عشق میخواهد دلم اکسیژن میخواهد و کمی سی...
آدم سابق نیستم - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
از یه جایی به بعد دیگه اون آدمِ سابق نیستی دیگه چیزی خیلی خوش حالت نمیکنه و همینطور ناراحت … خونسـرد میشی اما به اتفاقای اطرافت واکنشی رو نشون میدی که بقیه دوست دارن ببینن ! چون باید طبیعی باشی .. ! مثل بقیه … شاید به مرورِ زمان دیگه یادت نیاد کجا بود که سیمِ “قرمـز” احساستو بریدی یا کجا قیدشو زدی !...
دقیقه 90 - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
بیشتر ما آدم های دقیقه نودیم! قدر خوبیِ کسی که عاشقمان بود را وقتی میفهمیم که چمدان به دست میرود. دقیقه نود یاد کارهایی که می‌توانستیم بکنیم و نکردیم می‌افتیم. دقیقه نود یاد حرف‌ها و کارهایی می‌افتیم که حالا مثلِ ... بخاطر گفتن و انجام دادنشان پشیمان هستیم. امّا زندگی بازی فوتبال نیست که در وقت‌های ...
روی گفتنش را ندارم - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
روی ِگفتن دوستت دارم را ندارم ، نه که جرئتش را نداشته باشم ها، نه... حرفم از نخواستن است از نداشتن، نمیشود گاهی ، دوستش‌ داری اما اگر بگویی دلسرد میشود . واژه های گرم از دهان که بیرون می آیند سرد میشوند ، از دهان افتاده درست مثلِ چای در یک روز پر مشغله که وقت نمیکنی بنوشی اش ... میدانی سخت میگویی دو...
جا زده ام - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
هركسی در رابطه‌اش تا يكجايی پيش قدم ميشود تو حرف نميزنی، او ميزند تو سراغی نميگيری، او ميگيرد تو دلتنگش نميشوی، او ميشود تو دوستت دارم نميگويی، او ميگويد اما يكجا با هميشه فرق ميكند تو نميروی، او ميرود! ميدانی هر آدمی تا يكجايی در رابطه‌اش پاپيش ميگذارد، تا رابطه را حفظ كند اما هرچيزی كه يكطرفه باشد...
همینقدر ناگهانی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 16:04
ما بايد يك روز از هم جدا می‌شديم. همينقدر اتفاقی، همينقدر ناگهانی... اصلا مگر ما تعيين كرديم كه كِی، كجا، چطور همديگر را ببينيم؟ اصلا از كجا معلوم؟ شايد تقدير هم بارها برای اين سال، اين روز، اين ساعت و اين دقيقه، برنامه ريزی كرده تا ما بدون هم شروع کاری تازه داشته باشيم. بيا منطقی نگاه كنيم... ما حد...
همینقدر ناگهانی... - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 13:25
ما بايد يك روز از هم جدا می‌شديم. همينقدر اتفاقی، همينقدر ناگهانی... اصلا مگر ما تعيين كرديم كه كِی، كجا، چطور همديگر را ببينيم؟ اصلا از كجا معلوم؟ شايد تقدير هم بارها برای اين سال، اين روز، اين ساعت و اين دقيقه، برنامه ريزی كرده تا ما بدون هم شروعی تازه داشته باشيم. بيا منطقی نگاه كنيم... ما حداقل ...
روی گفتنش را ندارم... - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:29
روی ِگفتن دوستت دارم را ندارم ،نه که جرئتش را نداشته باشم ها،نه...حرفم از نخواستن است از نداشتن،نمیشود گاهی ، دوستش داری اما اگر بگویی دلسرد میشود .واژه های گرم از دهان که بیرون می آیند سرد میشوند ،از دهان افتاده درست مثلِ چای در یک روز پر مشغله که وقت نمیکنی بنوشی اش ...میدانی سخت میگویی دوستت دارم...
جا زده ام... - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:29
هركسی در رابطهاش تا يكجايی پيش قدم ميشودتو حرف نميزنی، او ميزندتو سراغی نميگيری، او ميگيردتو دلتنگش نميشوی، او ميشودتو دوستت دارم نميگويی، او ميگويداما يكجا با هميشه فرق ميكندتو نميروی، او ميرود!ميدانی هر آدمی تا يكجايی در رابطهاش پاپيش ميگذارد،تا رابطه را حفظ كنداما هرچيزی كه يكطرفه باشد خسته كننده...
همينقدر ناگهانی... - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:29
ما بايد يك روز از هم جدا میشديم.همينقدر اتفاقی، همينقدر ناگهانی...اصلا مگر ما تعيين كرديم كه كِی، كجا، چطور همديگر را ببينيم؟اصلا از كجا معلوم؟ شايد تقدير هم بارها برای اين سال،اين روز، اين ساعت و اين دقيقه،برنامه ريزی كرده تا ما بدون هم شروعی تازه داشته باشيم.بيا منطقی نگاه كنيم...ما حداقل اين فرصت...
کلافه ام... - تاریخ: 1399/7/5 ساعت: 12:56
زندگی خیلی ترسناک تر از چیزی هست که فکرش را می کنیدفکر کن کسی ک بزرگ ات کرده بالاخره ی روز تنهایت می گذارد از فکر کردن ب این ها کلافه ام دلم میخواهد این دنیا خوابی اشفته باشد دلم میخواهد زودتر بیدار ش
آدم سابق نیستم... - تاریخ: 1399/7/5 ساعت: 12:56
از یه جایی به بعددیگه اون آدمِ سابق نیستیدیگه چیزی خیلی خوش حالت نمیکنهو همینطور ناراحت …خونسـرد میشی اما به اتفاقای اطرافت واکنشی رو نشون میدی که بقیه دوست دارن ببینن !چون باید طبیعی باشی .. !مثل بقی
دقیقه 90... - تاریخ: 1399/7/5 ساعت: 12:56
بیشتر ما آدم های دقیقه نودیم! قدر خوبیِ کسی که عاشقمان بود را وقتی میفهمیم که چمدان به دست میرود. دقیقه نود یاد کارهایی که میتوانستیم بکنیم و نکردیم میافتیم. دقیقه نود یاد حرفها و کارهایی میافتی
دوستش نداشتم... - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 16:08
یک جوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشمرفتارش خیلی دلنشین بودخنده هایش قند تو دلم آب میکردشوخی هایش را که نگـــو !آخ از نگاهش !مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودمبه نظرم می آمد همه عاشقش هستند ..با خود
از من گذشته ... - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 7:20
از من گذشته به تو فکر نکنم،از من گذشته اراده کنمکه فراموشت کنم!مثل اینکه بگویند اسمت را از یاد ببربگویند از نفس کشیدنت دست بردارتو در مننفس می کشی؛دَم تویی! بازدم تویی!من به هوای تو زنده اَم...تو حال
تولد... - تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 13:06
سردم نچسب و ساکت و بی روحماز غم به لب رسیده کمی جانمسرمای روح خسته ی من مسری ستمن سمبلِ شروع زمستانمهر سال خسته تر شده و غمگینراهِ نفس به سینه ی اکراه استیک اتفاق خسته و تکراریهر ساله توی نهم دیماه

برچسب‌های مرتبط

انتظار خبری نیست مرا | انتظار عشق | انتظار الياسمين | دنیای کوچک آقای اوف | دنیای کوچک من | دنیای کوچک | بانو مرا ببخش | چرا تنها میشویم | صاف و یکرنگ | پاییز آمد