روی ِگفتن دوستت دارم را ندارم ، نه که جرئتش را نداشته باشم ها، نه... حرفم از نخواستن است از نداشتن، نمیشود گاهی ، دوستش داری اما اگر بگویی دلسرد میشود . واژه های گرم از دهان که بیرون می آیند سرد میشوند ، از دهان افتاده درست مثلِ چای در یک روز پر مشغله که وقت نمیکنی بنوشی اش ... میدانی سخت میگویی دوستت دارم اما او راحت میشنود . تقصیر آنها هم نیست، نداشته اند ، نخواسته اند و نمیخواهند داشته باشند آدمهایی را که بی غرور عشق میورزند .
برچسب:
نویسنده: حامد صالحپور