کاش میدانستی... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:54
کاش میدانستی این روزها خستهترم، ولی بیشتر کار میکنم...با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. میتوانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمیبینم. چیزی نمیشنوم. چیزی نمیخواهم. اشتها ند
عاشقی کردن بلدیم ... - تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 2:01
شما خیال کرده اید ما از این عشق و عاشقی ها دوست نداریم؟؟؟ پیش خودتان فکر کرده اید بدمان می آید صبحمان باصدای خواب آلود یک نفر از پشت گوشی بخیر شود؟؟؟ خوشمان نمی آید دست یک نفر را بگیریم و راه بیوفتیم
میفهمی چی میگم؟؟؟ - تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 2:01
از آخرین باری که کسی رو دوست داشتم چیز زیادی یادم نیست از آخرین باری که کسی دوست داشتنش، دلخواهِ من باشه هم همینطور! خب مهمه! یکی که بلد باشه آدمو! دوس داشتنش به دلت بشینه... حرف زدنش، نگاهاش، بوی عط
باید شروع کرد... - تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 2:01
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد.آنقدر که اشک ها خشک شوند!باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد! #آنا_گاو
تو را دوست دارم ... - تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 2:01
تو را دوست دارم ... مثل خوردنِ نانِ آغشته به نمك ، مثل اينكه بيدار شوی با سوز و تب در نيمه شب و بچسبانی لب خود را به شير آب خوردن ! مثل باز كردن يك بستهی بزرگ كه ندانی چيست ، با اضطراب ، با شادی با ش
مرگ... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 22:27
بعضی از زخم ها باید باز باشند تا با سوزششان بشود خاطره بازی کرد و التهاب شان تا مغز استخوان را بسوزاند. انگار پشت دستت داغ بگذاری، که باید از آدم ها ترسید.از همین آدم های ساده ای که توی صف نانوایی بر
دل ِ پر... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 22:27
منتظر آسانسور ایستاده بودیم،سلام و احوالپرسی که کردم انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد.تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد، آن که بزرگتر بود و جدیدتر به نظر می آمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنم
ساده... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 22:27
آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند،که حرفهای عاشقانه نمیزنند،چیز خاصی نمیگویند که ذوق کنیآدمهایی که نمیخواهند عاشقت کنند..اما عاشقشان میشوی!ناخواسته دلت برایشان میرود…این آدمها فقط راست میگویندراست می
مهربونی ... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 22:27
با خيليا نبايد مهربون باشى.مهربونى زياد دلو ميزنه، سوتفاهم ايجاد ميكنه.يهو طرف فكر ميكنه اتفاق خاصى براش افتاده كه دارى اينقدر بهش محبت ميكنى.آره ..خيليا رو بگذارين تو غار خودشون بمونن.آدماى صادق م
رفیق... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 22:27
تمام ما انسانها در زندگیمان، باید یک نفر را داشته باشیم... «یک   رفیق  »نه از آن رفیقهایی که فصلیاند... یک روز هستند و یک عمر نه... نه از آن رفیقهایی که وقتی زندگیات بهار است کنارت هستند و در زمس
دلتنگم... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 22:27
انقدر   دلتنگم   که گر دنیا را،با تمام وسعتش،با همه ی متعلقاتش،با همه ی روشنی روزش،با تمام خوشی هایش به من بدهند،باز دلتنگم...دلتنگ روزهای با تو بودن،دلتنگ لحظه های به آغوش کشیدنت،دلتنگ اذیت های بچه گا
عاقبت عشق ... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 22:27
تو خودت میدانیکه من را ب خودم سخت بدهکاری عزیزمن اگر تنها شدمن اگر رسوا شدهمه پای دل تو بود ک بازباز کردی ب دلم،پای این احساس راباز کردی ب دلم،پای یک عشق دروغین و خودت سخت مشغول کسی شدی که دنیایتب
حالم خوب است... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 22:27
  حالم   خوب است ،اما گذشته ام درد ميكند ...گذشته ام ، گاهي تا هميشه فرياد مي كند ...و آرامعكسهاي يادگاري رابر دلم مي كوبد ...گذشته ام مي شكندمي پوسداما نمي ميردگذشته ام كودك استگاهي حالش خوب استگاهي ب
دل شکسته... - تاریخ: 1397/2/16 ساعت: 8:55
اولین باری که دلت میشکنه ، اولین باری که یه تلخی رو توی زندگیت مزه می کنی ، اولین باری که با درد آشنا میشی ...فریاد میزنی ، حال بدت رو به همه نشون میدی ،درون و بیرونت با هم آوار میشه ،به غریبه و آشنا متوسل میشی واسه درد دل کردن و آروم شدن ...تهش اینه که هربار توی آینه ضعیف ترین موجود دنیا رو میبینیا...
فردا... - تاریخ: 1396/12/9 ساعت: 18:37
ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود،تا زمانی که کودک بی سوادی بودیم و با این واژه آشنایی نداشتیم ،خوب زندگی میکردیم.تمامی احساساتمان ،غم و شادیمان و هرچه داشتیمرا همین امروز خرج میکردیم.انگار فهمیده تر بودیم، چون همیشه میترسیدیم شاید فردا نباشد.از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم،همه چیز...
آدم نمیشود... - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 18:52
می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود!گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی ها ی از پیش تعیین شده به هم می خورد!مثلا همین "برف" ، همین سرمامگر قرار نبود چند وقتی "باران" ببارد!؟پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم!؟کم کم خودمان را به این هوا عا...
باید رفت... - تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 19:08
که حس میکنم باید رفتباید از این جماعت پُرگو گریختواقعا می گویمگاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجاحتی از اسمم، از اشاره، از حروف،ازاین جهانِ بی جهت که میا،که مگو،که مپرس!گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنامحوالی جایی بی اسم،بعد بی هیچ گذشته ای بعد بی هیچ امروزیبه یاد نیاورم که ...
به یک نفر دوست نیازمندیم... - تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 9:36
براي خودتان يك دوست پيدا كنيد، يكنفر كه تا اَبَد بماند، يكنفر كه حالتان،جانتان،يارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، يكنفر كه حالش را بپرسيد،خوابش را ببينيد . آدم ها بايد، غير از عشق و خانواده ،يكنفر را داشته باشند كه همه چيزهايي كه نمي شود به آن دو قبلي گفت به او گفت! از سردرد هاي كوچكتان تا غ...
یه جایی باید بهت بَر بخوره - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 11:21
یه جایی باید بهت بَر بخوره ؛ باید جلویِ شوخی هایِ بیجا و پر از تمسخرِ دیگران، دخالت هایِ بی موردو اظهارِ نظرهایِ ناحق ، رفتارایٍ توهین آمیز نامهربونِ آدمایِ اَطرافِت وایستی. همون وقتی که راننده تاکسی بقیه یِ پولِتو نمی
از یک جایی به بعد... - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 21:43
از یک جایی به بعدیاد می گیری کهدیگر خودت را درگیر "دوستت دارم" های بی سر و ته هیچ آدمی نکنی..."دوستت دارم" هایی که مثل تکیه کلام،دائما ورد زبان اند ومخاطب هایش هر روز عوض میشوند...از یک جایی به بعدمیفهمی فکر کردن به آدمی کهخودش هم تکلیفش را با "د

برچسب‌های مرتبط

انتظار خبری نیست مرا | انتظار عشق | انتظار الياسمين | دنیای کوچک آقای اوف | دنیای کوچک من | دنیای کوچک | بانو مرا ببخش | چرا تنها میشویم | صاف و یکرنگ | پاییز آمد