بدرقه...
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 1:53
بعضی ها را بدرقه کنید؛حتی اگر لایق بدرقه نباشند.بدون کنار زدن پنجره ،بدون سر برگرداندن به عقب.بعضی ها را بدرقه کنید و بگذارید به قلب هایی بروند در اندازه ی خودشان.حتی اگر مطمئن باشید روزی با چشمانی وحشت زده و بی پناه بر خواهند گشت.زخم های خاطراتشان را ببندید.بودن های ناروایشان را بشویید. غرور و دروغ...
دوستی...
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 1:53
دِلــَــمـ مـ ـی خـواهـَـد ، اَز دیـدِ بـعـضـی آدَمـ ـهـآ پـنـهـآن بــِـمـآنــَــمـ . . !! آدَمـ ـهـآیـ ـی کـهـ مـُـدامـ تـویِ زنـدِگـیـَـتـ سـَـرکـ مـ ـی کـِشـنـد ، وَ بـآ ژسـتـ ِ صـَمـیـمـیـَـتـ داشـتـهـ هـآیـَـتـ را مـ ـی شـمـآرَنـد ، اِحـسـآسـآتــَـتـ را خـَـط کـِـشـی مـ ـی کـُـنـنـد ، اِشـتـبـآ...
حضور...
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 1:53
فرقی نمیکندکنار دریا باشیوسطِ مهمانیکنج اتاقیا هر جایِ دیگر...!بویِ تنهایی در سَرِ آدم میپیچد...!باید یک نفر باشدبدونِ غرور دوستت بداردآنقدر صمیمیکه اگر در مدتِ یک ساعتبرای بیستمین بار میخواستی حالش را بپرسیدل دل نکنیفکر نکنیبا خودت نگویی که نکند کلافه اش کنمترسِ از چشمْ افتادن را نداشته باشی!یک نفر...
انتظار...
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 10:05
این روزها عجب حالی دارم ی حال پریشون و سرگردون ی چیزی بین زمین و آسمون نمیدونم تو زندگیم دنبال کی میگردم اما منتظر یکی هستممنتظر یکی که این قلب وامونده رو ی تکونی بده آره منتظر خودتماولین روز ملاقاتمون رو یادته؟ قلبم شروع به تپیدن کرد ی حس خوبی حسی که تکرار نشد اما... از آن روز که رفتی مثل ی تیکه سن...
دنیای کوچک...
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:54
دنیا خیلی کوچک است عزیزمشاید یک روز، حوالیِ انقلابکه خسته از روزمرگی و کارپشت چراغ قرمزدر تاکسی نشسته ای و سرت را به شیشه تکیه داده ای و به صدایِ گوینده ی رادیو گوش میدهیکه برای ساعات آتی هوایی ابری و بارانی پراکنده پیش بینی میکند... .درست همان لحظهمن با دست هایی در جیب،کوله ای پف کردهو بندهای کفشی ...
بانو مرا ببخش...
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:54
بانوی من ببخش مرا ببخش برای تمام عیب ها و دردسر های خاص خودم ببخش به خاطر تمام غرور های مردانه ام و برای خودخواهی های بی خاصیتی که یک هزار هم نمی ارزند ببخش مرا به خاطر درد هایم که گاهی ناخواسته بر تو نمایان می شوند ببخش مرا به خاطر دلم . که اول تو را خواست و بعد نتوانست از تو چشم پوشی کند ببخش مرا ...
تنها میشویم...
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 15:34
همهی ما اندکاندک تنها میشویمیکی خود را در زلالی آب غرق میکندآن یکی دلواپس عشق میشود و سکوت میکندچون تسلیم شده است آرامآرام تنهایی اسم میشوداسم زمان میشوداسم مکان میشوداسم روزگار در بند میشوداسم خیابان میشوداسم زمستان میشود همهی ما حیران در بیمارستانپردهها را کنار میزنیمکه خورشید و ماه را ببینیماما خ...
صاف و یکرنگ...
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 0:48
بیشمارند آنهایی که نامشان آدم استادعایشان آدمیتکلامشان انسانیترفتارشان صمیمیت...... حال.....من دنبال یکی میگردم کهنه آدم باشد... ...نه انسان...نه دوست و رفیق صمیمیتنها صاف باشد و صادقپشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...هیچ نگوید...فقط همان باشد که سایه اش میگویدصاف و یکرنگ...
پاییز...
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 9:37
همشون رفتن!همه ی آدمایی که توی زندگیم نقش مهمی داشتن، رفتن...همیشه دیر میفهمیاما بلاخره یه جا برمیگردی ببینی دلیل این همه آشوب بودنت چیه؟!بعد اونجاس که میفهمی همه رفتن و تو فقط داری سرتو با آدمایی که موندن گرم میکنیاونجاس که باید قبول کنی دورت هرچقدر هم شلوغ باشه، بازم تنهایی... حالا منتظرم هوا سرد ...
بیخیال...
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 21:46
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفیوقتـــی بغــــض میکـــُنیوقتـــی دآغونــــیوقــــتی دلــِت شکــــستـهدقیقــــا همیـــن وقـــــتآانقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :“بیخـــیآل“…
رفیق ...
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 21:46
از مرگ نميترسم ،،،،،،،،،،،"" از رفيق نامرد ميترسم ""آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند........از آدم های یک ساعت دیگر میترسم......چون درگیر هزاران ثانیه اند......ثانیه هایی که در هرکدام.........رنگی دگر به خود میگیرند ............!!!
میدانی ؟!
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 21:45
میدانی ؟من و تو یک شباهت بزرگ داریم ..یک شباهتی که فراموشم نمیشود ..هر دو عاشق هستیم .. از نوعِ سرسختش ! هر دو برای ماندن معشوقه مان حاضریم همه کار انجام دهیم ..هر دو دیوانه وار ، بودنش را میخواهیم ..هر دو جدایی برایمان نفس گیر است .. ولی میدانی .. ؟من و تو یک تفاوت بزرگ هم داریم .. یک تفاوتی که همه...
عادت کردم...
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 21:45
من عادت کردم کسی نگرانم نباشه...عادت کردم کسی سراغم رو نگیره...کسی نازم رو نکشه...عادت کردم تنهاباشم تابعدکسی منت محبتشو روم نزاره...عادت کردم به خیلی ها سرنزنم و پی خیلی کارا رو نگیرم...عادت کردم شب ها بدون شب بخیر بخوابم...عادت کردم منتظرتماس کسی نباشم...عادت کردم دلتنگ بشم و دلتنگم نشن...عادت کرد...