
روی صندلی مغازه نشسته باشی
سرت مشغول مطالعه کتابی که روی میز است
یک نفر، یک غریبه با عطری آشنا بیاید، حواست را پرت
سرت را بلند کنی
و خاطرات را روی سرت خراب کند و برود
دلتنگی فقط گلویت را چنگ بزند
بغض بچسبد به سیبک گلویت همه و همه
ته ته ته بی انصافی است...!
عطر ها جان را میگیرند
در یک لحظه و برای همیشه...
چون فراموش نمیشوند....!
#حسن_علینژاد

برچسب:
نویسنده: حامد صالحپور