خرید بک لینک

همشون رفتن!
همه ی آدمایی که توی زندگیم نقش مهمی داشتن، رفتن...
همیشه دیر میفهمی
اما بلاخره یه جا برمیگردی ببینی دلیل این همه آشوب بودنت چیه؟!
بعد اونجاس که میفهمی همه رفتن و تو فقط داری سرتو با آدمایی که موندن گرم میکنی
اونجاس که باید قبول کنی دورت هرچقدر هم شلوغ باشه، بازم تنهایی...

حالا منتظرم هوا سرد شه، بارون بیاد، تا دست تنهاییمو بگیرم ببرم تو خیابونا پاییزو نشونش بدم...
بهش بگم هیچ آدمی نمیاد که بمونه، یادش میدم از دست هیچکس دلش نگیره...
میدونم قراره یادم به خیلیا بیفته
جای خالی خیلیا اذیتم کنه...
قراره دلم برای خیلیا تنگ بشه...
زندگی همینه دیگه!

یادمه یه بار تو پاییز زل زده بودیم به درختای پارک دانشجو
گفت سردشون نمیشه؟!
سردم شد ، جوابشو ندادم
دستمو گرفت گفت وقتی بامن حرف نمیزنی سردم میشه...
با خودم فکر کردم
-همه ی آدما یه روز میرن-
بغض گلومو گرفت
گفتم "پاییزو یه جور غمگینی دوس دارم"
جواب نداد
به جاش بارون گرفت

#اهورا_فروزان

برچسب: پاییز آمد,پاییز طلایی,پاییز شعر,پاییز صحرا,پاییز چت,پاییز تنهایی خواجه امیری,پاییز پادشاه فصل ها,پاییز علی عبدالمالکی,پاییز عکس,پاییز متن, نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 9:37

صفحه بندی